اینبار صندلیهای خالی، صندلیهای سالن انتظار یک مطب نیستند؛ صندلیهای دانشگاهاند. همان صندلیهایی که تا چند سال پیش، پزشکان عمومی برای نشستن روی آنها رقابت میکردند و قبولی در آزمون دستیاری را یکی از مهمترین مراحل پیشرفت حرفهای خود میدانستند. حالا اما بخشی از این صندلیها، آن هم در رشتههایی مانند اطفال، بیهوشی، طب اورژانس، داخلی و عفونی، بدون داوطلب ماندهاند.
دکتر علی جعفریان، قائممقام وزیر بهداشت، مهر سال گذشته اعلام کرده بود در سال ۱۴۰۳ حدود هزار و ۶۰۰ صندلی دستیاری در دانشگاههای کشور خالی ماند. براساس آمار وی، از ۴۰۰ ظرفیت طب اورژانس فقط ۳۸ نفر جذب شدند؛ یعنی رشتهای که باید یکی از ستونهای اصلی بیمارستانها باشد، کمتر از ۰.۱ ظرفیت خود نیرو گرفته است. به گفته جعفریان، این وضعیت حتی به دانشگاههای بزرگ تهران و شهید بهشتی نیز رسیده و افزایش ظرفیت، بدون ایجاد انگیزه، مشکلی را حل نمیکند.
روز پزشک بهانهای است تا از آینده پزشکی کشور بگوییم؛ اینکه چرا صندلی رشتههای حیاتی خالی مانده و ادامه این مسیر چه اثری بر دسترسی مردم به درمان خواهد گذاشت. برای بررسی این موضوع با دکتر احمد ولیپور، رئیس انجمن پزشکان عمومی ایران گفتوگو کردهایم.
سالهاست درباره کاهش استقبال پزشکان عمومی از برخی رشتههای تخصصی و خالی ماندن صندلیهای دستیاری هشدار داده میشود. چه عواملی سبب شده به این نقطه برسیم؟
یکی از مهمترین عوامل، طولانی و دشوار بودن مسیر آموزش تخصصی، حجم بالای کار و سطح بالای مسئولیت در برخی رشتههاست؛ در حالی که درنهایت، درآمد حاصل از فعالیت حرفهای در این رشتهها با میزان مسئولیت، فشار کاری و هزینههای صرفشده تناسب ندارد.
نظام تعرفهگذاری دستوری و غیرواقعی خدمات درمانی نیز موجب شده برخی از این رشتهها از نظر اقتصادی و نسبت هزینه به فایده، جذابیت لازم را برای پزشکان نداشته باشند. به بیان سادهتر، مسئولیت و فشار کاری این رشتهها افزایش یافته، اما درآمد، متناسب با آن رشد نکرده است.
از سوی دیگر، شرایط دشوار دوران دستیاری، کشیکهای سنگین و دریافتی ناکافی در این دوره، انگیزه پزشکان عمومی برای ادامه تحصیل را کاهش داده است. وقتی پزشک پس از سالها تحصیل و تعهد خدمت نیز چشمانداز شغلی و معیشتی روشنی پیشِرو نمیبیند، طبیعی است از ورود به این مسیر منصرف شود.
امسال وضعیت پذیرش در این رشتهها چگونه است و آخرین آمار درباره صندلیهای خالی دستیاری چیست؟ اکنون کدام رشتههای تخصصی بیش از دیگر رشتهها با کمبود داوطلب مواجهاند؟
هنوز فرایند انتخاب رشته دستیاری به پایان نرسیده و آمار نهایی صندلیهای خالی امسال مشخص نیست؛ بنابراین در حال حاضر نمیتوان درباره وضعیت امسال با قطعیت اظهارنظر کرد.
با این حال، در سالهای اخیر شاهد خالیماندن قابل توجه ظرفیت در برخی رشتههای مادر و حیاتی ازجمله طب کودکان، بیماریهای داخلی، بیماریهای عفونی، طب اورژانس و بیهوشی بودهایم؛ رشتههایی که نقش بسیار مهمی در نظام سلامت دارند و کمبود متخصص در آنها میتواند در آینده پیامدهای جدی برای دسترسی مردم به خدمات درمانی ایجاد کند.
نکته مهم این است اثر خالی ماندن این ظرفیتها بلافاصله دیده نمیشود؛ زیرا تربیت یک پزشک متخصص دستکم چهار تا پنج سال زمان میبرد و نتیجه کمبود امروز، چند سال بعد آشکار خواهد شد. در آن زمان، افزایش ناگهانی ظرفیت نیز راهحل فوری نخواهد بود، چون جبران نیروی متخصص ازدسترفته به چند سال زمان نیاز دارد.
شما سال گذشته گفته بودید تعرفه ویزیت و خدمات رشتههایی مانند کودکان، داخلی، عفونی و بیهوشی حدود ۳۰۰هزار تومان است و پاسخگوی هزینههای مطب و مرکز درمانی نیست. این رقم اکنون چقدر شده و آیا افزایش تعرفهها توانسته تغییر واقعی در وضعیت این متخصصان ایجاد کند؟
در حال حاضر تعرفه ویزیت متخصص در بخش خصوصی حدود ۴۹۸هزار تومان و در بخش دولتی بهطور میانگین حدود ۲۲۰هزار تومان است. البته بخش قابل توجهی از هزینه خدمات که باید از سوی بیمهها پرداخت شود، با تأخیرهای طولانی، گاه بین ۶ تا ۱۲ ماه، به پزشکان و مراکز درمانی پرداخت میشود.
بنابراین، اگرچه تعرفهها در سال جاری افزایش یافتهاند، اما همچنان با هزینه واقعی ارائه خدمات فاصله قابل توجهی دارند و این افزایش نتوانسته مشکلات اقتصادی و حرفهای متخصصان این رشتهها را بهطور اساسی برطرف کند.
غیر از درآمد، کشیکهای طولانی، فشار روانی، مسئولیت حقوقی، وضعیت دوره دستیاری و تعهد خدمت هرکدام چه سهمی در بیرغبتی پزشکان عمومی دارند؟
تمام این عوامل در کنار یکدیگر تأثیرگذار هستند. یک پزشک عمومی برای ورود به دوره تخصص باید چندین سال دیگر آموزش ببیند و در این مدت با ساعات کاری طولانی و گاه غیراستاندارد، کشیکهای سنگین، فشار روانی بالا، مسئولیت حقوقی قابل توجه و محدودیتهای معیشتی روبهرو باشد.
از سوی دیگر، پس از پایان دوره دستیاری نیز ممکن است با تعهد خدمت چندساله و دوری از محل زندگی مواجه شود. طبیعی است پزشک عمومی هنگام تصمیمگیری، مجموع این هزینهها و فشارها را در برابر چشمانداز شغلی و اقتصادی آینده قرار دهد و در برخی رشتهها به این نتیجه برسد که ورود به چنین مسیر طولانی و پرریسکی با شرایط فعلی، توجیه کافی ندارد.
اگر خالی ماندن ظرفیت رشتههای مادر ادامه پیدا کند، پیامد آن برای مردم چیست؟ آیا در سالهای آینده باید منتظر طولانیتر شدن صف درمان، افزایش هزینهها یا کاهش دسترسی شهرهای کوچک به متخصص باشیم؟
اگر این روند ادامه پیدا کند، عملاً با عقبگرد در نظام سلامت روبهرو خواهیم شد. در گذشته، دسترسی مردم به برخی خدمات تخصصی محدود بود و حتی در مواردی بیماران برای دریافت خدمات درمانی به خارج از کشور مراجعه میکردند. ادامه این روند میتواند ما را دوباره به چنین شرایطی نزدیک کند.
کاهش تعداد متخصصان بهویژه در رشتههای مادر، میتواند به کاهش دسترسی مردم، افزایش زمان انتظار برای دریافت خدمات، افت کیفیت خدمات و تمرکز بیشتر متخصصان در شهرهای بزرگ منجر شود.
در نهایت، هزینه این وضعیت بهطور مستقیم به مردم تحمیل خواهد شد؛ زیرا کمبود متخصص معمولاً به معنای افزایش هزینههای مستقیم و غیرمستقیم درمان برای بیماران است.
آیا کاهش تمایل به رشتههای تخصصی و کمبود متخصص، معضلی جهانی است یا شدت و دلایل آن در ایران با دیگر کشورها تفاوت دارد؟
خوشبختانه در سالهای گذشته، مردم ایران از نظر دسترسی به پزشکان متخصص، در مقایسه با بسیاری از کشورها شرایط نسبتاً مناسبی داشتهاند و در بسیاری از مناطق، دسترسی به متخصص با سرعت قابل قبولی امکانپذیر بوده است.
اما نظام تعرفهگذاری دستوری و غیرواقعی، تأخیر در پرداخت مطالبات پزشکان و فراهمنشدن شرایط مناسب آموزشی و معیشتی برای پزشکان عمومی در دوره دستیاری میتواند موجب کاهش تمایل به برخی رشتههای تخصصی شود و در سالهای آینده دسترسی مردم به متخصص را دچار مشکل کند.
ادامه این روند میتواند ابتدا در رشتههای حیاتی و کممتقاضی و بهویژه در شهرهای کوچک و مناطق محروم، خود را به شکل کمبود متخصص نشان دهد. در چنین شرایطی، زمان انتظار برای دریافت خدمات افزایش مییابد و بیماران ناچار میشوند برای درمان به شهرهای بزرگتر مراجعه و هزینه بیشتری پرداخت کنند.
وزارت بهداشت برای بعضی رشتهها مشوقهایی مانند حذف طرح، ورود مستقیم یا پذیرش آسانتر در نظر گرفته، اما همچنان صندلیها خالی میمانند؛ چرا این سیاستها نتیجه ندادهاند؟
به دلیل اینکه این اقدامات عمدتاً علائم مسئله را هدف قرار میدهند، نه ریشههای آن را. تا زمانی که تعرفه خدمات درمانی متناسب با هزینه واقعی ارائه خدمت تعیین نشود و بیمهها نیز پوشش کافی و پرداخت بهموقع نداشته باشند، صرفاً با حذف طرح یا تسهیل ورود به یک رشته نمیتوان مشکل را حل کرد.
راهکارهای ارائهشده تاکنون بیشتر ماهیتی مقطعی داشتهاند و به همین دلیل نتوانستهاند تغییر پایدار و معناداری در انگیزه پزشکان ایجاد کنند. برای حل این مشکل باید شرایط اقتصادی، حرفهای و آموزشی رشتههای مورد نیاز کشور بهصورت همزمان اصلاح شود.
اگر قرار باشد برای جلوگیری از بحران کمبود متخصص سه اقدام فوری انجام شود، انجمن پزشکان عمومی چه پیشنهادهای مشخصی به وزارت بهداشت و دولت دارد؟
به نظر ما سه اقدام اساسی باید در اولویت قرار گیرد؛ نخست، اصلاح نظام تعرفهگذاری خدمات سلامت. مسئولیت تعیین تعرفه خدمات درمانی باید از دولت و خریداران خدمت منفک و به سازمان نظام پزشکی واگذار شود تا تعرفهها براساس هزینه واقعی و تمامشده خدمات و با درنظرگرفتن شرایط اقتصادی کشور تعیین شوند. دوم، تقویت واقعی بیمهها. بیمهها باید منابع پایدار و کافی برای پوشش خدمات سلامت داشته باشند و پرداخت مطالبات مراکز درمانی و پزشکان نیز بهموقع انجام شود تا بخش قابل توجهی از هزینه درمان از جیب مردم پرداخت نشود. سوم، اصلاح شرایط دوره دستیاری. دوره تخصص باید از نظر علمی، استانداردهای کاری، ساعات فعالیت و شرایط معیشتی به شکل مناسبی اصلاح شود تا پزشک رزیدنت در سالهای آموزش تخصصی، دغدغههای کمتری داشته باشد و بتواند با انگیزه و تمرکز بیشتری آموزش ببیند. اگر به این سه محور بهصورت همزمان توجه کنیم، میتوان امیدوار بود انگیزه پزشکان برای ورود به رشتههای مورد نیاز کشور افزایش پیدا کند و از شکلگیری بحران کمبود متخصص در سالهای آینده جلوگیری شود.





نظر شما